برای طراحی مدل ورود به معامله با استفاده از مفاهیم سبک ICT، تمرکز اصلی بر تایم فریمهای پایین و ابزارهای ورود به معامله مانند شکاف ارزش منصفانه (Fair Value Gap)، بلوکهای سفارشات (Order Blocks)، محدوده تعادل قیمت (Balance Price Range - BPR) و ستاپ ورود بهینه به معامله (OTE) قرار دارد.
این رویکرد با هدف شناسایی نقاط ورود دقیق در بستر نقدینگی فعال بازار شکل میگیرد و تلاش میکند ورودها را به نواحیای محدود کند که واکنش قیمت در آنها محتملتر است. در این ساختار، مدل ورود نه بر پیشبینی، بلکه بر واکنش بازار به عدم تعادلها و رفتار نقدینگی استوار میشود.

چگونه یک مدل ورود شخصی بر پایه ICT بسازیم
ساخت مدل ورود شخصی در سبک ICT نیازمند تعریف دقیق شرایط ورود، عدم ورود و ابطال سناریو است. این مدل باید بر اساس رفتار واقعی بازار و ترجیحات معاملاتی فرد طراحی شود، نه صرفا بر مبنای الگوهای آماده.
ثبت مشاهدات روی چارت، بررسی واکنش قیمت به نقدینگی و ارزیابی عملکرد مدل در شرایط مختلف بازار، از مراحل اصلی شکلگیری یک Entry Model پایدار محسوب میشوند.
نحوه ساخت مدل ورود در ICT، داخل کانال یوتیوب TTrades به صورت ویدیویی آموزش داده شده است:
انتخاب تایم فریم ورود به معامله
اولین گام در ساخت مدل ورود به روش ICT، تعیین تایم فریم است؛ این انتخاب بر اساس استراتژی معاملاتی هر فرد متفاوت خواهد بود.
ممکن است برخی از معاملهگران تایم فریمهای بالاتر مانند ۱۵ دقیقه را انتخاب کنند، در حالی که برخی دیگر تایم فریمهای پایینتر مانند ۱ دقیقه یا حتی ۱۵ ثانیه را ترجیح میدهند.
نکته: در ادامه، از تایم فریم ۵ دقیقه و ۱ دقیقه برای توضیح مدلها استفاده خواهد شد، چرا که این تایم فریمها انعطافپذیری بیشتری برای معاملات کوتاهمدت دارند.
انتخاب کیلزون مناسب
کیل زونهای فارکس ، زمانهای خاصی از روز هستند که نقدینگی بالایی در بازار مشاهده میشود. به عنوان نمونه، معامله در بازه بازگشایی نیویورک (New York Open) به دلیل نوسانات بالا و نقدینگی قابل توجه، زمان مناسبی برای جستجوی فرصتهای ورود به معامله است.
در این بازه، رفتار قیمت نسبت به سطوح IRL و ERL شفافتر میشود و واکنشها از نظر ساختاری قابل ارزیابیتر هستند. همچنین همپوشانی این سشن با انتشار بخش قابل توجهی از دادههای اقتصادی آمریکا، شرایطی ایجاد میکند که جهتگیری روزانه بازار در همان ساعات اولیه تثبیت میشود.
جایگاه Kill Zone در فیلتر زمانی مدلهای ورود
کیلزونها در سبک ICT تنها بازههای زمانی پرنوسان نیستند، بلکه نقش فیلتر زمانی برای مدلهای ورود را ایفا میکنند. بسیاری از مدلهای ورود تنها در شرایطی اعتبار دارند که در بازههایی مانند New York Open شکل بگیرند.
در این زمانها، نقدینگی کافی برای ایجاد Displacement و تکمیل چرخه جذب نقدینگی وجود دارد. استفاده از مدل ورود خارج از کیلزون، احتمال ناقصماندن سناریو را افزایش میدهد.
مفاهیم کلیدی برای مدل ورود به معامله در سبک ICT
برای ساخت مدل ورود، استفاده از مفاهیم زیر ضروری است:
- جابجایی قیمت (Displacement): جابهجایی (دیسپلیسمنت) حرکات قدرتمند و جهتدار بازار هستند که توسط چند کندل با بدنه بزرگ شکل میگیرند؛
- گپ ارزش منصفانه (Fair Value Gap): شکاف ارزش منصفانه که نشاندهنده عدم تعادلهای موجود در حرکت قیمت است؛
- اردر بلاک (Order Block): مناطقی که سفارشات خرید یا فروش موسسات و سرمایهداران بزرگ در آن نواحی انجام میشود؛
- محدوده تعادل قیمت (BPR): محدوده تعادل قیمت (Balance Price Range) به مناطق شکلگیری همپوشانی دو شکاف ارزش منصفانه گفته میشود؛
- روش ورود بهینه به معامله (OTE): ابزار فیبوناچی با تنظیمات مخصوص ستاپ OTE یا ، نواحی مهم بازگشتی برای قیمت را تعیین میکند؛
- نقدینگی محدوده داخلی (IRL): نقدینگی داخلی که همان عدم تعادلهای موجود (FVGs) در رنج قیمتی هستند؛
این مفاهیم بهعنوان چارچوبی برای ساخت مدل ورود به معامله عمل میکنند.
نقش مدل ورود به زون ترید در ساختار کلی سبک ICT
در سبکICT ، مدل ورود به معامله تنها یک نقطه ورود نیست، بلکه بخشی از یک ساختار تحلیلی بزرگتر محسوب میشود. این مدل در امتداد بایاس تایم فریم بالاتر، محدوده معاملاتی روز و روایت حرکتی بازار شکل میگیرد.
زمانی که مدل ورود بدون توجه به این ساختار کلی استفاده شود، حتی معتبرترین مفاهیم مانند FVG یا Order Block نیز کارایی خود را از دست میدهند. به همین دلیل، Entry Model در ICT بهعنوان مرحله نهایی تصمیمگیری تعریف میشود، نه نقطه شروع تحلیل.
اهمیت ساختار بازار در اعتبار مدل ورود ICT
ساختار بازار نقش تعیینکنندهای در اعتبار هر مدل ورود به معامله دارد. در سبک ICT، ورودهایی که بدون تغییر یا شکست ساختار بازار انجام میشوند، معمولا در معرض شکست قرار دارند.
جابهجایی قیمت زمانی معنا پیدا میکند که منجر به تغییر رفتار بازار شود و این تغییر در قالب Break of Structure یا Shift in Market Structure قابل مشاهده است. مدل ورود زمانی معتبر تلقی میشود که در راستای ساختار جدید بازار عمل کند، نه در تضاد با آن.
انواع مدلهای ورود به معامله به روش ICT
مدلهای ورود به معامله در سبکICT معمولا بر اساس ترکیب چندین مفهوم ساخته میشوند. در ادامه انواع مدلهای ورود به معامله ICT بررسی میشوند.
هر یک از این مدلها بر مبنای رفتار قیمت در اطراف نقدینگی، ساختار بازار و توزیع سفارشها تعریف میشود و تنها زمانی اعتبار عملیاتی پیدا میکند که با شرایط تایمفریمی و وضعیت نقدینگی روزانه همخوانی داشته باشد. نادیده گرفتن این زمینه تحلیلی میتواند باعث استفاده نادرست از الگوها و کاهش دقت اجرای معاملات شود.

ورود بر پایه شکاف ارزش منصفانه (FVG)
مدل ورود بر پایه شکاف ارزش منصفانه (FVG) شامل 4 مرحله است است:
- جذب نقدینگی: ابتدا نقدینگی از یک محدوده کلیدی جمعآوری میشود، سپس جهت قیمت تغییر میکند؛
- جابجایی در قیمت: پس از جذب نقدینگی، حرکت تهاجمی (Displacement) قیمت به سمت مخالف روند قبلی رخ میدهد که منجر به شکست ساختار (Break of Structure) میشود؛
- بازگشت به شکاف ارزش منصفانه: قیمت پس از شکست ساختار، به گپ ارزش منصفانه بازمیگردد و فرصت ورود به معامله در این نقطه ایجاد میشود.
مثال مدل ورود به معامله بر پایه FVG پس از شکست ساختار
در این مثال، پس از جمعآوری نقدینگی سمت خرید، قیمت یک جابهجایی قدرتمند به سمت پایین ایجاد کرده و منجر به شکست ساختار بازار (BOS) میشود. این Displacement باعث شکلگیری شکاف ارزش منصفانه (FVG) در مسیر حرکت قیمت شده است. با بازگشت قیمت به محدوده FVG ، شرایط لازم برای ورود به معامله در جهت ساختار جدید بازار فراهم میشود. این نوع ورود زمانی اعتبار دارد که FVG در ادامه حرکت تهاجمی و پس از BOS شکل گرفته باشد.

ورود بر پایه نقدینگی داخلی (IRL)
مدل ورود بر پایه نقدینگی داخلی در 3 مرحله خلاصه میشود:
- جذب نقدینگی داخلی: ابتدا قیمت به محدوده جمعآوری نقدینگی داخلی (Internal Range Liquidity) حرکت میکند. این جذب نقدینگی معمولا با یک حرکت کوتاه در جهت مخالف روند اصلی همراه است؛
- جابجایی در قیمت: پس از جمعآوری نقدینگی داخلی، قیمت یک حرکت تهاجمی در جهت روند اصلی انجام داده و منجر به شکست ساختار (BOS) میشود؛
- هدف بعدی قیمت: پس از جذب نقدینگی محدوده داخلی از سوی قیمت، حرکت قیمت به سمت محدوده نقدینگی خارجی (External Range Liquidity) خواهد بود.
مثال مدل ورود به معامله بر پایه نقدینگی داخلی (IRL) پس از شکست ساختار
در این مثال، قیمت پس از یک حرکت اصلاحی کوتاه، وارد محدوده نقدینگی داخلی (IRL) میشود. این حرکت معمولا با هدف جمعآوری سفارشات معلق درون رنج قیمتی انجام میگیرد.
پس از تکمیل جذب نقدینگی داخلی، یک جابهجایی قدرتمند در جهت روند اصلی رخ داده و شکست ساختار بازار (BOS) ثبت میشود. این توالی حرکتی نشان میدهد که IRL نقش زمینهساز برای ادامه حرکت قیمت را ایفا میکند.

ورود بر پایه شکاف ارزش منصفانه در محدوده ستاپ OTE
این مدل ترکیبی از مدل اول است اما شکاف ارزش منصفانه در محدوده سطوح مرتبط با ستاپ OTE قرار میگیرد. مراحل این مدل عبارتند از:
- جذب نقدینگی: نقدینگی از محدوده کلیدی جمعآوری شده و جهت قیمت به سرعت تغییر میکند؛
- جابجایی در قیمت: حرکت تهاجمی قیمت به سمت مخالف، شکست ساختار را رقم میزند؛
- بازگشت به FVG: پس از شکست ساختار، قیمت به شکاف ارزش منصفانه بازمیگردد؛
- شرط اضافی: برای ورود به معامله، شکاف ارزش منصفانه باید در محدوده سطوح بازگشتی فیبوناچی [بر اساس ستاپ OTE (سطوح 0.62 تا 0.79)] قرار گیرد تا ریسک به ریوارد بهبود یابد.
مثال مدل ورود به معامله بر پایه FVG در محدوده ستاپ OTE
در این مثال، پس از جمعآوری نقدینگی سمت فروش، قیمت یک Displacement قدرتمند به سمت بالا ایجاد کرده و شکست ساختار بازار (BOS) ثبت میشود.
در ادامه این حرکت، شکاف ارزش منصفانه (FVG) در مسیر صعودی شکل میگیرد. محدوده این FVG بهطور همزمان با سطوح بازگشتی ستاپ OTE همپوشانی دارد، بهطوری که ناحیه 0.62 تا 0.79 فیبوناچی بهعنوان محدوده بهینه برای ورود در نظر گرفته میشود.

نقدینگی داخلی همراه با سطوح OTE
مدل نقدینگی داخلی همراه با سطوح OTE، ترکیبی از مدل دوم و سوم است که در آن، نقدینگی داخلی جمعآوری شده و شکاف ارزش منصفانه در محدوده سطوح OTE قرار دارد:
- جذب نقدینگی داخلی: قیمت ابتدا به سمت جمعآوری نقدینگی داخلی حرکت میکند؛
- جابجایی در قیمت: حرکت تهاجمی قیمت، شکست ساختار را ایجاد میکند؛
- بازگشت به گپ ارزش منصفانه در محدوده سطوح OTE: ورود به معامله زمانی انجام میشود که قیمت پس از شکست ساختار، به شکاف ارزش منصفانه بازگردد و این شکاف در محدوده سطوح OTE (سطوح 0.62 تا 0.79) قرار گیرد.
در مقاله آموزش نقدینگی خارجی و داخلی سایت Writo-Finance این دو مفهوم به صورت کامل آموزش داده شدهاند.

ورود بر پایه تعادل قیمت (BPR)
مدل محدوده تعادل قیمت (Balance Price Range - BPR) بر اساس همپوشانی حرکات تهاجمی و شکافهای ارزش منصفانه سمت خرید و فروش [مانند یک حرکت سریع رفت و بازگشتی] طراحی شده است. مراحل معامله با ورود بر پایه تعادل قیمت:
- حرکت تهاجمی خرید و فروش: ابتدا یک حرکت تهاجمی رفت و بازگشتی پرسرعت رخ میدهد. این دو حرکت در یک ناحیه همپوشانی دارند که همان شکافهای ارزش منصفانه است؛
- شناسایی ناحیه تعادل: ناحیههمپوشانی شکافهای ارزش منصفانه بهعنوان نقطه ورود به معامله شناسایی میشود؛
- ورود و مدیریت ریسک: ورود به معامله در ناحیه تعادل انجام شده و حد ضرر در بالای سقف یا پایین کف مربوط به حرکات تهاجمی قرار میگیرد؛
- ترکیب با سایر مفاهیم: این مدل میتواند با مفاهیمی نظیر سطوح OTE و محدوده دیسکانت یا پرمیوم ترکیب شود تا ریسک به ریوارد بهبود یابد.
مثال مدل ورود به معامله بر پایه تعادل قیمت (BPR) پس از حرکات تهاجمی متقابل
در این مثال، قیمت ابتدا یک حرکت تهاجمی قدرتمند در یک جهت ایجاد میکند و پس از آن، با یک Displacement سریع در جهت مخالف بازمیگردد.
این دو حرکت رفت و برگشتی، منجر به شکلگیری دو شکاف ارزش منصفانه میشوند که در یک ناحیه با یکدیگر همپوشانی دارند. این ناحیه همپوشان، محدوده تعادل قیمت یا BPR را تشکیل میدهد و بهعنوان نقطهای برای ورود ساختاری در نظر گرفته میشود.

حرکت جابجایی (Displacement) بهعنوان شرط فعالسازی مدل ورود
جابجایی قیمت یا Displacement در سبک ICT صرفا یک حرکت سریع نیست، بلکه نشانهای از ورود بازیگران بزرگ به بازار محسوب میشود. این حرکت معمولا با کندلهایی با بدنه بزرگ و بستهشدن قاطع همراه است و عدم تعادل قیمتی ایجاد میکند.
بدون Displacement، بسیاری از نواحی مانند FVG یا IRL هنوز فعال نشدهاند و ورود به معامله در این شرایط زودهنگام خواهد بود. به همین دلیل، Displacement بهعنوان شرط فعالسازی مدل ورود در نظر گرفته میشود.
نکات کلیدی در ترکیب تکنیکها برای ساخت مدل شخصی
یکی از مزایای سبک ICT، انعطافپذیری آن در ترکیب مفاهیم مختلف است. معاملهگران میتوانند بر اساس ترجیحات خود از ترکیب مفاهیمی مانند گپ ارزش منصفانه، بلوکهای سفارشاتی، محدوده تعادل قیمت و نقدینگی داخلی استفاده کنند. نکات کلیدی ترکیب مدلها:
- تعریف معیارهای دقیق ورود: هر مدل باید شرایطی داشته باشد که نقطه ورود را بهطور دقیق مشخص کند؛
- توجه به نسبت ریسک به ریوارد: استفاده از مفاهیمی مانند سطوح OTE به بهینهسازی این نسبت کمک میکند؛
- آزمایش مدل در شرایط مختلف بازار: هر مدل باید در شرایط مختلف بازار (صعودی، نزولی و رنج) مورد آزمایش قرار گیرد تا کارایی آن تأیید شود.

تفاوت مدل ورود به معامله با ستاپ معاملاتی
مدل ورود به معامله در سبک ICT با یک ستاپ معاملاتی ساده تفاوت ماهوی دارد. ستاپ معمولا به یک الگوی مشخص روی چارت اشاره میکند، در حالی که مدل ورود یک چارچوب تصمیمگیری است که شرایط ورود، عدم ورود و ابطال سناریو را مشخص میکند.
جدول مقایسه مدل ورود به معامله و ستاپ معاملاتی
معیار مقایسه | مدل ورود به معامله (Entry Model) | ستاپ معاملاتی (Trade Setup) |
ماهیت | چارچوب تصمیمگیری ساختاریافته برای ورود به معامله | الگوی مشخص یا سیگنال قابل مشاهده روی چارت |
سطح تحلیل | مبتنی بر ساختار بازار، نقدینگی و رفتار قیمت | مبتنی بر یک وضعیت یا شکل خاص قیمتی |
وابستگی به کانتکست بازار | کاملا وابسته به بایاس، Dealing Range و تایم فریم بالادست | اغلب مستقل یا کمتوجه به کانتکست کلی بازار |
اجزای تشکیلدهنده | ترکیبی از FVG، IRL، Displacement، OTE، BPR و ساختار | معمولا یک یا دو مفهوم مشخص مانند FVG یا Order Block |
تعداد حالتهای ورود | میتواند شامل چندین ستاپ مختلف باشد | معمولا یک حالت ورود مشخص دارد |
تعریف عدم ورود | شرایط عدم ورود و ابطال سناریو را مشخص میکند | اغلب فقط بر نقطه ورود تمرکز دارد |
هدف اصلی | استانداردسازی تصمیمگیری و کاهش معاملات احساسی | شناسایی فرصتهای کوتاهمدت روی چارت |
کاربرد در سبک ICT | هسته اصلی اجرای معاملات ساختاریافته | ابزار اجرایی درون مدل ورود |
ترکیب چند مفهوم ICT در قالب یک مدل ورود منسجم
یکی از ویژگیهای اصلی سبک ICT، امکان ترکیب مفاهیم مختلف در یک مدل ورود منسجم است. استفاده همزمان از FVG، IRL، OTE و BPR زمانی موثر خواهد بود که ترتیب زمانی و نقش هر مفهوم بهدرستی مشخص شود.
مدل ورود موفق، مفاهیم را بهصورت زنجیرهای بهکار میگیرد، نه بهصورت همزمان و بدون اولویت. این رویکرد باعث افزایش دقت ورود و کاهش سیگنالهای کاذب میشود.
اندیکاتور ساختار بازار
اندیکاتور ساختار بازار (BOS-CHOCH) یک ابزار تحلیلی تخصصی در سبک ICT و Smart Money است که با تمرکز بر منطق حرکتی قیمت، تغییرات ساختاری بازار را شناسایی میکند. این اندیکاتور بر پایه دو مفهوم کلیدی Change of Character (CHOCH) و Break of Structure (BOS) طراحی شده است تا نقاط تغییر روند، ادامه حرکت و شکستهای ساختاری را بهصورت شفاف روی نمودار مشخص کند.
این ابزار با تحلیل ساختار بازار در چند مقیاس زمانی، دید عمیقتری نسبت به رفتار قیمت ارائه میدهد. شناسایی تغییر شخصیت بازار به شکل اصلی و فرعی، همراه با تفکیک بصری BOS و CHOCH، باعث میشود معاملهگران روند غالب، فازهای اصلاحی و نقاط حساس تصمیمگیری را با دقت بیشتری تشخیص دهند. به همین دلیل، اندیکاتور BOS-CHOCH بیشتر مورد توجه معاملهگران حرفهای، اسکالپرها و تریدرهای روزانه قرار دارد.
در کاربرد عملی، پس از شناسایی CHOCH، توجه تحلیلگر به ناحیهای جلب میشود که منجر به تغییر ساختار شده است؛ ناحیهای که اغلب با Order Blockها یا سطوح نقدینگی همپوشانی دارد. پس از آن، مشاهده BOS میتواند ادامهدار بودن حرکت قیمت را تأیید کند و چارچوبی منطقی برای اجرای سناریوی معاملاتی فراهم آورد. این منطق در هر دو شرایط روند صعودی و نزولی قابل استفاده است.
در مجموع، اندیکاتور BOS-CHOCH با سادهسازی نمایش ساختار بازار، فرآیند تحلیل را برای معاملهگران سبک ICT و اسمارت مانی ساختارمندتر میکند. تشخیص تغییرات اصلی و فرعی ساختار، در کنار نمایش دقیق شکستها، امکان درک بهتر جریان سفارشات، نواحی نقدینگی و نقاط بالقوه بازگشت یا ادامه روند را فراهم میسازد.
علاوه بر این، استفاده از اندیکاتور BOS-CHOCH باعث میشود تحلیل ساختار بازار از حالت ذهنی و سلیقهای خارج شود و به یک چارچوب قابل تکرار تبدیل گردد.
زمانی که تغییر شخصیت بازار و شکست ساختار بهصورت واضح مشخص شوند، معاملهگر میتواند مدلهای ورود خود را بر اساس واکنش قیمت به این سطوح تنظیم کند و از ورودهای شتابزده اجتناب نماید.
این موضوع بهویژه در سبک ICT اهمیت دارد، زیرا همراستایی ساختار بازار با نقدینگی و رفتار قیمت، نقش کلیدی در افزایش دقت تصمیمگیری ایفا میکند.
اشتباهات رایج در طراحی مدل ورود به روش ICT
یکی از اشتباهات رایج معاملهگران، استفاده مکانیکی از مدلهای ورود بدون درک منطق پشت آنهاست. انتخاب نادرست تایم فریم، نادیدهگرفتن ساختار بازار و استفاده از FVG بدون Displacement از جمله خطاهای متداول هستند.
اشتباهات متداول در طراحی مدل ورود به روش ICT:
- استفاده مکانیکی ازFVG،IRL یا OTE بدون درک منطق نقدینگی؛
- نادیدهگرفتن ساختار بازار و نبود BOS یا Shift معتبر؛
- تشخیص نادرست Displacement و اشتباه گرفتن حرکت سریع با جابهجایی واقعی؛
- انتخاب تایم فریم ورود بدون همراستایی با تایم فریم بالادست؛
- اجرای مدل ورود خارج از Kill Zone و بازههای کمنقدینگی؛
- ترکیب همزمان مفاهیم ICT بدون تعیین ترتیب زمانی و نقش هر مفهوم؛
- تمرکز صرف بر نقطه ورود و بیتوجهی به شرایط عدم ورود و ابطال سناریو.
جمعبندی
در شناسایی مدل ورود به معامله در سبک ICT، ترکیب مفاهیمی مانند شکاف ارزش منصفانه، بلوکهای سفارش، محدوده تعادل قیمت و ستاپ OTE، رویکردی ساختاریافته برای ورود به معاملات ارائه میدهد. در این روش، تحلیل تایم فریمهای مناسب، شناسایی کیل زونهای پرنقدینگی و توجه به نقاط کلیدی بازار، بهعنوان مراحل اصلی در نظر گرفته میشوند.
دقت این مدلها زمانی افزایش مییابد که توالی ورود قیمت به نواحی نقدینگی و واکنش آن نسبت به ساختار قبلی بازار بهدرستی تفسیر شود. همچنین همزمانی ورود با فازهای فعال نقدینگی، احتمال انحراف قیمت و سیگنالهای کاذب را بهطور محسوسی کاهش میدهد. در نهایت، انطباق ستاپ با دیلی بایاس و وضعیت کلی بازار، مرز میان یک اجرای کنترلشده و یک ورود پرریسک را مشخص میکند.





